تبليغاتX
" سنگ و شیشه "
" اصفهان قلب تپنده پیر ایران تو را می ستایم " ********** " عشق دیگر رازی میان عشاق نیست و .."


" سنگ و شیشه "









پاییز که می آید

عاشقانه هایم با تو

زیر باران

بوی دلتنگی می دهد ....!!

"پس منتظر باران می مانم پاییز.."


این پاییز همش بوی حرم امام رضا میاد اونم به خاطر میلاد با سعادت آقا و صاحب نعمت ماست



حرف دل:

حرف دل ندارم فقط

هنوزم بارون که میاد یه بغض عجیب گلوم رو می گیره

تو رو به دل پاییزی ات فصل ها را به هم نریز ....


وقتی برگ ریزان خاطراتم

فصل سرد نگاه توست

پاییز دلتنگی ام را

فرصتی برای بهاری شدن نیست ...




+ يادگاري در  جمعه هشتم آبان 1388 ساعت 0:0 از یکی که آرزوهای زیادی داشت ...  | 


چشمانت را ورق بزن

شاید در گوشه ای از آن

مرا به یادگار کشیده باشی ...

که این بهترین هدیه تولدم میشه

اگه بدونم . هنوزم . هستم

" در سایه نگاهت مهربون گلم "


پ. ن : در پی جراحی زبردست میگردم تا سرنوشت مرا به تو پیوند بزند ...


حرف دل:


خلاصه مختصر به شرطی که اول جواب سلام منو بدید اینم یه سال دیگه با همه بالا پایین های خودش و مهره تسبیح جوونی یکی دیگش افتاد خدا را شکر که به سلامتی گذشت

بهار و تابستون رد میشن تا خش خش برگها زیر پای عابرها یه موسیقی ماندگار ثبت کنه که میون این موسیقی صدای تولد بچه های زیادی به گوش میرسه اونا متولد ماه مهرن ماه عاشقی

میون برگریزون و تغییر رنگ طبیعت یه دل سبز کوچولو به میون این دنیا دنیای پر از رنگ و ریا میاد

حالا بچه ها بزرگ شدن و اون دنیا و ادماش شده یه گذرگاه بزرگ تا اخر دنیا......

بسه دیگه این دهم مهرماه هشتاد و هشت و یه سال جدید برای من


+ يادگاري در  جمعه دهم مهر 1388 ساعت 0:0 از یکی که آرزوهای زیادی داشت ...  | 


من مینویسم....!

چه بی تابانه میخواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری...!

تولد...

واژه ی قشنگیه بگذریم که خیلیا ازش گله دارن.وقتی نوزادی متولد میشه اونم تو یه روز زرد پاییزی معنیش اینه که خدا همچنان به بندش امیدواره.وقتی خدا آدم رو آفرید فرمود فتبارک الله احسن الخالقین

چی بگم؟اسمتو چی بزارم بهترینو مهربونترین مخلوق حق؟ وقتی 10 مهر 64 اومدی وقتی تو گوشت اذان گفتن وقتی صدای گریت شنیده شد من نبودم اما خیلیا به وجودت بالیدنو شکر خدا رو به جا اوردن مث الان که من به خاطربودنت روزی هزار بار میگم خدایا شکرت.. راستی جواد میدونی چرا هر لحظه و هر ثانیه خدا رو به خاطر بودنت شکر میگم؟!من هیچوقت حتی تو بدترین شرایط بنده ی ناشکر خدا نبودم اما همیشه خدامو به خاطر بودنت یه جور دیگه شکر میکنم میدونی چرا؟چون خدا خودش قسم خورده که چیزی رو که به بندش داده ازش نگیره مگر اینکه بندش ناشکری کنه اره مهربونم خدا خودش گفته خودش قول داده که داده هاش رو از بنده هاش پس نگیره.میخوام بگم خداجون خیلی نوکرتم به داشتن خدایی چون تو میبالم.آفرین بگم به خاطر خلق کسی که 24 سال پیش تو یه چنین روزی تو فصل خزون به دنیا اومد....

تولدت مبارک فرزند پاییز.زاده ی مهر


بیا نگاه کن تو چشام
آخه چشما میتونن بهت بگن که من از تو جز تو چیزی نمیخوام
هرکسی تو چشم من خیره بشه غم تنهاییمو باور میکنه
آرزومه که یه روز چشمای من تو را با من آشنا تر بکنه
اگه تو یه روزی مال من بشی میرسم به قله ی آرزوها

به خدا اگه تو مال من نشی دیگه من از خدا هیچی نمیخوام
چی میشد اگه میشد یه روزی عاشقم بشی آرزوهام میمیرن اگه تومال من نشی
وقته دیدار دلمو زیر پاهات میزارم نمیدونی چه قد دلم میخواد بهت بگم دوستت دارم
وقتی لبخند میزنی وجودمو آب میکنی وقتی با توآم بدیهامو خواب میکنی
چی میشد اگه میشد یه روزی عاشقم بشی به خدا من میمیرم اگه تو مال من نشی
+ يادگاري در  پنجشنبه نهم مهر 1388 ساعت 0:0 از یکی که آرزوهای زیادی داشت ...  | 


آب و هوای دلم آنقدر بارانی است

که رخت های دلتنگیم را

فرصتی برای خشک شدن نیست....

تو کجای دنیایی و من کجای دنیا

" هنوز مانده ام من به دنبال سرنوشتم یا سرنوشت به دنبال من.... "

راستی کجا به دنبال تو بگردم ؟

ببخشید شما ...


حرف دل:

خیلی خوشبختم چون همیشه شکر گزارم حتی تو ناخوشیم میبینم آدم های زیادی که تو این دنیا فقط دم از ناشکری میزنن و قدر داشته های خودشون رو ندارن و نمیدونن داشته های خودشون در مقابل نداشته هاشون خیلی خیلی ناچیزه
مثله این جمله ناراحت بودم که چرا کفش ندارم اما کسی رو دیدم که پا نداشت ....
زندگی یه ریسک بزرگه منم دارم ریسک کردن رو شروع میکنم الان هم که ماه رمضون شده و میخوام خدا رو قسمش بدم به حق این شب های عزیز که تنهام نزاره ایشالا قسمت باشه روزه بگیریم و تو مهمونی خدا شریک باشیم به اندازه لیاقتمون
راستی همیشه از مهمون نوازیت ممنونم همین ...
برام دعا کنید
تنها قطره ای از نگاهت برای کویر چشمانم کافی ست ...
+ يادگاري در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388 ساعت 0:0 از یکی که آرزوهای زیادی داشت ...  | 


روزهای بلند بی تو بودن می گذرند

اما دل نوشته هایم هنوز

بوی تو را می دهند...

و عطر یادت مشامم را نوازش میدهد انگار که هستی...


حرف دل:

اول اعیاد شعبانیه مبارک دوم اینکه یه آپ دیگه هم تو این ماه دارم باشه بعد شعر بالا به خاطر یادآوری دومین سالگرد فوت عموم و رضای عزیز بود که یهو به دلم افتاد اخه صبح یه تصادف خیلی بد دیدم که میگن 16 نفر مردن یاد مرگ افتادم و یاد از دست داده ها تو این ایام

یا به هر جهت خودمون رو غافل از مرگ ندونیم و این اتفاق خوشایند که دیر یا زودش دست خداست انتظار همه ما رو میکشه نخواستم هم که ناامید باشیم از زندگی ولی میگم جواد جایی ننوشته که زمانش کی هست و باید همه زمان آمادش باشیم و دلم سوخت برای اون هایی که سوار اون ماشین لعنتی بودن چه جوونایی و چه چشم های منتظری

خدایش رحمت کند

اموزگار عشق شدیم و خود نشناختیم الفبا را ....


+ يادگاري در  سه شنبه ششم مرداد 1388 ساعت 0:0 از یکی که آرزوهای زیادی داشت ...  | 



فردا روز دیگری ست که بر عمر تلف شده ام افزوده می شود

و من طوری در خیال خود گم شده ام

که گویی هرگز نبوده ام ....

حرفم : و سکوت تنها پاسخ من به بی رحمی های توست روزگار ....


حرف دل:

خیلی با حالم ولی هر چی میخوام یه کم فضای وبم عوض بشه و این مه سنگین غم با باد شادی بره نمیشه اخه نمیدونم این کجای روزگاره که یه جوون نمیتونه خوش باشه البته که اره اگر جواد خودشم به شادی نزنه که مثه خارجی ها افسردگی میگیره

اما ما عمرا ... خدامون رو داریم تو بدترین شرایط و از همه بهتر چه حالی داد کاشتن دوباره تولکی(زمین برنجکاری) اخی بابا یه بار خودش تنها کاشت ولی از اونجا که بابا هر سال با تک پسرش میکاشته خدا نزاشت محصول یه نفری باشه 88/4/2 و ...

روزگارم بد نیست پدری دارم بهتر از در گران و مادری که به بالاتر از طلاست و ابجی هایی چون الماس ...

از همه بالاتر اونی که توی یه پست هم نشده بی اون باشم و در همه جا اسا کریم خودمون معبود عاشقان خدای سبحان ...

... و چه ساده بود آن هنگام که می پنداشتم

ترکیدن بادکنک بچگی ام

ناگوارترین حادثه عالم است ...



+ يادگاري در  شنبه ششم تیر 1388 ساعت 0:0 از یکی که آرزوهای زیادی داشت ...  |