امشب به ياد تک تک شب ها دلم گرفت
در اضطراب کهنه ي غم ها ، دلم گرفت
انگار بغض تازه اي از نو شکسته شد
در التهاب خيس ورق ها ، دلم گرفت !
از خواندن تمام خبر ها تنم بسوخت ..
از گفتن تمام غزل ها دلم گرفت ...
در انتظار تا که بگيرم خبر ز تو ...
در آتش گرفته سراپا... دلم گرفت !
متروکه نيست خلوت سرد دلم ولي
از ارتباط مردم دنيا دلم گرفت !
يک رد پا که سهم من از بي نشاني است!
از رد خون که مانده به هر جا ، دلم گرفت
اينجا منم و خاطره هايي تمام تلخ
اقرار ميکنم درآمدم از پا ... دلم گرفت ...
نه اينکه فکر کني دل ، از تو کنده ام !
يا اينکه از محال تمنا دلم گرفت !
از لحظه اي که هر دو نگاهم اسير شد
در امتداد هيچ قدم ها دلم گرفت
از لحظه اي که خيس شدم در خيال تو
آن دم که تنگ شدند نفس ها دلم گرفت
ازين که باز تو نيستي کنار من
ازين که باز خسته و تنهام ... دلم گرفت
تکرار مي کنم اين سطرهاي کهنه را ...
تکرار مي کنم که خدايا !! دلم گرفت !!
که خدایا دلم شکست دلم گرفت حالا چه کنم .......
حرف دل:
اخه آدم به کی میتونه اعتماد کنه چرا هیشکی حتی اون که ادعا داره خیلی نزدیکه بهت بعد از یه مدت میزنه زیر همه چیز چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ادم به چشماشم نمیتونه اعتماد کنه عین حقیقته دوره مردی مردونگی رفت از یادها
کجان اونایی که سرشون میرفت تا قولشون بمونه کجان اونا که با یه تار سبیل دنیا رو تو مشت خودشون داشتن
مرد اون دوره ها ، دیگه گذشت خیلی راحت میتونی امروز حرف بزنی فردا بزنی زیرش وای بر ما که تازه اول راهیم و چه راه طولانی در پیش داریم و چه کنیم با این گرگ ها
+
يادگاري در
87/04/15 ساعت 0:34 کوچيک شما جواد عشقی
|